Link   comment 0
اقتدار ناموس
تصور کنید بر ورودی آموزشگاه های دخترانه ی شهر شما این اسامی ثبت شده باشد: "بردگان اسـلام، مخـدرات اسـلامی، مستورگان وطن، اقتـدار ناموس".
اسامی ذکر شده نام تعدادی از مدارس دخترانه ی شهر تهران است که در حدود یک قرن پیش فعالیت داشته اند. حال تعدادی اسامی دیگر: "حجاب، عصمت، عفاف، فاطمیه، ساداتیه"...
نه، اشتباه نکنید! این نام ها نیز متعلق به همان دوران است با این تفاوت که کاربرد عمومی خود را تا به امروز نیز حفظ کرده اند اما اسامی دسته ی نخست از دید عموم حذف شده اند گرچه مفاهیم آنها همچنان در تار و پود مؤلفه های فرهنگی ما حضوری قوی و تأثیر گذار دارند زیرا حذف آنها بیش از آن که برآمده از تکامل تدریجی باورهای فرهنگی ما بوده باشد ناشی از انگاره های زمانه پسند بوده است.

*نام مدارس بر گرفته از: نشریه ی شکوفه، شماره ی بیست، آذر 1293
ثبت شده در کتاب: انجمن های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه
ژانت آفاری
نشر بانو 1377
صص 17 تا 20

ناسیونالیسم و میهن پرستی
استبداد، دموکراسی و نهضت ملی
محمدعلی همایون کاتوزیان
نشر مرکز 1372
صص 47 تا 49
[برداشت آزاد]

ناسیونالیسم یک ایدئولوژی فرنگی است که مقدمات آن از قرن های شانزده و هفده میلادی در اروپای غربی فراهم شد و از اواسط قرن بیستم به اوج خود رسید. ناسیونالیست ها همواره مدعی برتری قومی یا نژادی خود و یا هر دوی آن بوده اند و شیوه ی کار آنها دیکتاتورمنشانه بوده است: سرکوب ایرلندی ها توسط دولت انگلستان به رهبری کرامول، تشکیل نخستین امپراتوری فرانسه به وسیله ی ناپلئون بناپارت، فاشیسم موسولینی در ایتالیا، نازیسم آلمانی به رهبری هیتلر، اسپانیای دوره ی فرانکو و اتریش زمانه ی شوشنیگ از این جمله اند.
و اما سخن از ناسیونالیسم گفتن پیش از این چند قرن و اطلاق آن به افرادی خارج از اروپا مانند این است که تاریخ را از پیش به پس بخوانیم زیرا افرادی مانند رستم دستان و نادر افشار ایرانی و یا پرکلیس و هرودوت یونانی و یا کراسوس و قیصر رومی را ناسیونالیست دانستن مانند این است که تاجران ایرانی و بازرگانان فنیقی آن دوران را نیز بورژوا و مزدک و مزدکیان پیش از آن را نیز کمونیست بخوانیم و ... که به دور از دقت علمی و بستر شناسی فرهنگی هر یک از این مستندات تاریخی است.
هویت جویی و آزادی خواهی بر آمده از وطن پرستی را نمی توان فقط به حساب افکار ناسیونالیستی گذاشت زیرا اگر میهن پرستی به معنای دفاع از یک سرزمین و مردم آن در برابر تجاوز و تحقیر دیگران و تلاش مستمر برای اعتلای میراث اجتماعی آن است برای ظهور و تجلی آرزوهای آن نیاز به یک ایدئولوژی ویژه و مقید شدن به مکان و زمانی خاص نیست.
در ایران قرن بیستم نیز فقط کسانی را می توان ناسیونالیست خواند که مدعی برتری «ذاتی» نژاد و قوم فارس بر دیگر ایرانیان بوده اند. توجه داشته باشید که در این جا بر «ذاتی» پنداشتن خصیصه های ادعایی ایشان تأکید می کنیم زیرا اشاره به این ادعا: که قوم عرب در فلان جا ظلم کرد و ترک در فلان مسأله درماند اگر هم اتفاق افتاده باشد برای تبلیغ این ادعا: که عرب «اصلاً» وحشی و ترک «اساساً» نادان است مبنای عقلانی و قابل اثباتی نیست و تکرار آن غیر منصفانه و برای اخلاق و نظم اجتماعی خطرناک است.
حال اگر شما افراد «ناسیونالیستی» را می شناسید که علاوه بر وطن پرستی به دموکراسی و ضدیت با استعمار در هر شکل آن اعتقاد عملی دارند ما هم بحث و جدلی درباره ی لفظ و لغت ناسیونالیست نامیدن خود یا دیگران نداریم.

ائتلاف سمبل ها جای گزین ائتلاف نیروها
موانع توسعه ی سیاسی در ایران
حسین بشیریه
نشر گام نو 1380
صص 138 و 139
[برداشت آزاد]

کشورهایی که دچار چند پارگی فرهنگی هستند نظم های مشروعیت بخش متداخلی دارند که مبانی فرهنگی هر بخش از آن تلاش می کند منافع سنتی خویش را تضمین کرده و گسترش دهد. در ایران نیز چالش مهمی که فرا روی هر نظام وحدت بخش سیاسی قرار دارد ایجاد سازش میان نمادهای مختلف مشروعیت بخش فرهنگی و بازتاب آنها در سطح زندگی سیاسی است.
نکته مهم این است که تلاش برای جذب و حل نمادها الزاماً همان نتیجه ای را ندارد که ائتلاف خودخواسته ی نیروها با خود به همراه می آورد؛ به عنوان مثال: وقتی احزاب و انتخابات نه به عنوان مجاری اعمال قدرت و نفوذ نیروهای مختلف بلکه به عنوان سمبل هایی مشروعیت بخش به بازی گرفته شوند تلاش نظام سیاسی برای رفوی فرهنگی جامعه ی چند پاره ی خود فقط ائتلافی از سمبل ها را جای گزین ائتلاف نیروها می کند و هنگامی که نیروهای گسست آور اجتماعی فعال تر می شوند نظام سیاسی نیز حداکثر به منظور تضعیف واقعیت های چند پاره ی جامعه تحت حاکمیت خود اقدام به ائتلاف در سطح سمبل ها می کند.

تمرین
طومار شیخ شرزین[فیلم نامه]
بهرام بیضایی
نشر روشنگران
صص 19 و 20
[برداشت آزاد]

گفته اید همه یکسانند و اگر مردان شمشیر زنند و زنان دوک نشین از آن روست که آنان مشق شمشیر می کنند و اینان مشق دوک. گفته اید این ها همه از ممارست است و نگفته اید ناشی از ذات خلقت! [فریاد می کند] درست است؟

آری این ها همه از تمرین است: جلاد تمرین سر بریدن می کند و تیرانداز تمرین تیراندازی، کفاش بسیار کفش می دوزد تا استاد شود و رسّام همین گونه؛ اگر دستی را ببندی بی هنر می ماند و این گناه آن دست نیست گناه آن است که تمرین بستن کرده و شما بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد. شما که اینک بر خون من دلیرید: بسیاری تمرین نیزه می کنند تا شما را که تمرین فریاد می کنید بر من چیرگی دهند.